فروردین 94
سلام دخمل شیطون بلای من
از سال جدید یک ماه هم گذشت و شما شیطون تر، شیرین تر و بلاتر شدی. از سال جدید اکثر روزها باباعلی میره باغ و مامانی هم مجبوره بره اونجا در نتیجه شما هم باهاشون میری. تا الان حدود چهارشب هست که تو باغ دور از ما خوابیدی. خداروشکر بهانه ای برای من یا بابا نمی گیری ولی من و بابایی حسابی دلتنگت میشیم. خیلی دوست دارم دختر کوچولوی من. برات یه چند تا عکس می زارم.
شیرین من در حال تاب بازی تو باغ

جیگر من صبح از خواب که پا میشه به فکر لباس زیراش هست. جمعه 8.30 صبح

دخمل من وقتی که پلیس میشه و داره مامانشو جریمه می کنه.


اینم خانم دکتر آینده.


سودا خانم و لپ تاپ شرکت وقتی که مامان برای چند لحظه تو اشپزخونه مشغول میشه.

خیلی شیطون شدی عزیز مامان. چند شب پیش میری دم مغازه بابا علی و به اصرار برای خودت از همسایه باباعلی کیف میخری . سودا به همراه کیف و دستمال مرطوبش بعد از چند دقیقه رقص.


اینم عکس اخر شما تو فروردین ماه.



فروردین 94 



